صنف
#۱۳۳٬۵۹۶
caste
طبقه، صنف، قبیله، طبقات مختلف مردم هند
guild
رسته، صنف، انجمن، اتحادیه، محل اجتماع اصناف
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
fraternity
برادرى، اخوت، انجمن اخوت، صنف، اتحادیه
corporatism
(corporativism =) ـ صنف، اتحادیه، شرکت گرایى
corporativism
(corporatism =) ـ صنف، اتحادیه، شرکت گرایى
walk
راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
category
دسته، زمره، طبقه، مقوله، مقوله منطقى، رده، رسته craft union