فرهنگ آریانپور
صمیمی
#۱۳۳٬۴۰۱
chummy
صمیمى، خوش مشرب، یار
chum
هم اتاق، دوست، صمیمى، رفیق بودن، با هم زندگى کردن
intimate
مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى
bighearted
مهربان، صمیمى، گشاده دل، سخى
truehearted
(trueheartedness =) ـ صمیمى، بى ریا، پاکباز، پاکدل، پاک نهاد
boon
استدعا، فرمان یا دستورى به صورت استدعا، عطیه، لطف، احسان، بخشش
True
درست، صحیح، واقعى، راست، پابرجا، ثابت، حقیقى، راستگو، خالصانه، ثابت یا حقیقى کردن، راستین، فریور true tightknit
pally
همدستى، خودمانى، شریکى خودمانی
thick
کلفت، ستبر، صخیم، غلیظ، سفت، انبوه، گل آلود، تیره، ابرى، گرفته، زیاد، پرپشت thick palsywalsy
bosom
آغوش، سینه، بغل، بر، پیش سینه، با آغوش باز پذیرفتن، در آغوش حمل کردن، رازى را در سینه نهفتن، داراى پستان شدن (در مورد دختران)
close
به دقت
devout
دیندار، پارسا منش، مذهبى، عابد
hearty
قلبى، صمیمانه، دلچسب، مقوى