فرهنگ آریان‌پور

افسردگی

#۱۳٬۳۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

woebegoneness

افسردگى، غم و اندوه

۲

gloom

تاریکى، تیرگى، تاریکى افسرده کننده، ملالت، افسردگى، دل تنگى، افسرده شدن، دلتنگ بودن، عبوس بودن، تاریک کردن، تیره کردن، ابرى بودن (آسمان)

۳

freeze

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى

۴

doldrums

(جغرافى) منطقه آرامگان استوایى، سکوت، افسردگى، منطقه رکود

۵

dejection

پژمانى، افسردگى، سرافکندگى، دلمردگى

۶

depression

تو رفتگى، گود شدگى، فرودافت، کسادى، تنزل، افسردگى، پریشانى

۷

oppression

ستم، بیداد، جور، تعدى، فشار، افسردگى

۸

melancholia

سودا، مالیخولیا، افسردگى، دلتنگى، گرفتگى

۹

congelation

ماسیدگى، بستگى، انجماد، افسردگى، دلمه، چیز منجمد

۱۰

funk

هراس، وحشت، بیم، آدم ترسو، بوى بد، کج خلقى، عبوسى، طفره زدن، رم کردن بدبو کردن، دود ایجاد کردن، عصبانى کردن funk glumness

۱۱

dumps

زباله، آشغال، موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود، تفکر، خیال، جنس را (براى رقابت) بقیمت خیلى ارزان فروختن، فرورفتن در خیالات واهى، حالت مالخولیایى، رو گرفت، رو بردارى کردن dump