واژههای فارسی←افسر معین کردنفرهنگ آریانپورافسر معین کردن#۱۳٬۲۸۷شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱officerافسر، صاحب منصب، مامور، متصدى، افسر معین کردن، فرماندهى کردن، فرمان دادنواژههای نزدیک در الفباافتضاح امیزمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیافتضاح امیزمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیافتضاح اورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیافتضاح اورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیافتضاح ایجادمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیافتضاح به بار اوردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر