صدمه زدن
#۱۳۲٬۸۴۴
mar
آسیب رساندن، زیان رساندن، معیوب کردن، ناقص کردن، بى اندام کردن، صدمه زدن، آسیب
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
harm
آسیب، صدمه، اذیت، زیان، ضرر، خسارت، آسیب رساندن (به)، صدمه زدن، گزند
maul
چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن
offend
تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن
scathe
صدمه، خسارت، زیان، صدمه زدن، رنجه دادن، سبب خسارت شدن
damnify
خسارت زدن، صدمه زدن
endamage
آسیب رساندن (به)، صدمه زدن (به)، لطمه زدن (به)، خسارت وارد آوردن (به)
taint
لکه دار کردن، رنگ کردن، آلوده شدن، لکه، ملوث کردن، فاسد کردن، عیب
damage
خسارت، خسارت زدن، زیان، گزنده، غرامت، معیوب کردن، زیان زدن، آسیب
injure
آسیب زدن (به)، آزار رساندن (به)
prejudice
تبعیض، تعصب، غرض، غرض ورزى، قضاوت تبعیض آمیز، خسارت و ضرر، تبعیض کردن، پیش داورى