صدمه
#۱۳۲٬۸۳۵
concussion
صدمه و تکان مغز که منجر به بیهوشى مى شود، تصادم، صدمه، ضربت سخت
harm
آسیب، صدمه، اذیت، زیان، ضرر، خسارت، آسیب رساندن (به)، صدمه زدن، گزند
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
maim
کسى را معیوب کردن، معیوب شدن، اختلال یا از کار افتادگى عضوى، صدمه، جرج، ضرب و جرح، نقص عضو، چلاق کردن
shock
تکان، تکان دادن، ترساندن، صدمه، هول، هراس ناگهانى، لطمه، تصادم، تلاطم، ضربت سخت، تشنج سخت، توده، خرمن، توده کردن، خرمن کردن، تکان سخت خوردن، هول و هراس پیدا کردن، ضربت سخت زدن، دچار هراس سخت شدن، سراسیمه کردن
injury
آسیب، صدمه
indemnity
تاوان، غرامت، جبران زیان، بخشودگى، صدمه
disservice
آزار، زیان، بدى، صدمه، بدخدمتى
displeasure
رنجش، رنجیدگى، ناخشنودى، نارضایتى، خشم، صدمه
ill
ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان ill impairment
lesion
غبن (ghabn)، زیان حاصله در اثر عدم اجراى عقدى، (پزشکى و دامپزشکى) زخم، جراحت، خسارت، آسیب loss mischief