فرهنگ آریان‌پور

افسر

#۱۳٬۲۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

officer

افسر، صاحب منصب، مامور، متصدى، افسر معین کردن، فرماندهى کردن، فرمان دادن

۲

pretor

(praetorian , praetor =) ـ افسر، قاضى

۳

jemadar

(در ارتش هند) ستوان، افسر

۴

pretorian

(praetorian , praetor =) ـ افسر، قاضى پادشاهان‌

۵

crown

تاج، فرق سر، بالاى هر چیزى، حد کمال، تاج دندان، تاج گذارى کردن، پوشاندن (دندان باطلا و غیره) ـ

۶

diadem

دیهیم، تارک، نیم تاج، سربند یا پیشانى بند پادشاهان

۷

official

رسما