فرهنگ آریانپور
افسر
#۱۳٬۲۴۶
officer
افسر، صاحب منصب، مامور، متصدى، افسر معین کردن، فرماندهى کردن، فرمان دادن
pretor
(praetorian , praetor =) ـ افسر، قاضى
jemadar
(در ارتش هند) ستوان، افسر
pretorian
(praetorian , praetor =) ـ افسر، قاضى پادشاهان
crown
تاج، فرق سر، بالاى هر چیزى، حد کمال، تاج دندان، تاج گذارى کردن، پوشاندن (دندان باطلا و غیره) ـ
diadem
دیهیم، تارک، نیم تاج، سربند یا پیشانى بند پادشاهان
official
رسما