صدا کردن
#۱۳۲٬۲۴۴
blare
صدا کردن (مثل شیپور)، جار زدن، با فریاد گفتن
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
hum
وزوز کردن، همهمه کردن، صدا کردن (مثل فرفره)، زمزمه کردن، در فعالیت بودن، فریب دادن
clang
صداى جرنگ جرنگ، صداى شیپور، صداى به هم خوردن اسلحه، صدا کردن
click
تیک، صداى مختصر، صداى حاصله از خوردن سم اسب بزمین، صدا کردن
rustle
صداى برگ خشک، خش خش کردن، صدا کردن، صدا در آوردن از، صداى برگ خشک ایجاد کردن
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس