صحیح
#۱۳۲٬۰۹۷
authentic
صحیح، معتبر، درست، موثق، قابل اعتماد
good
خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله
safe
امن، بى خطر، گاوصندوق، ایمن، سالم، صحیح، اطمینان بخش، صدمه نخورده، محفوظ، گاو صندوق
round
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round دستور زبان
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
valid
معتبر، صحیح، قوى، سالم، قانونى، درست، داراى اعتبار، موثر
correct
درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن
accurate
درست، دقیق، صحیح
all right
(در گویش) صحیح، بسیار خوب، بى عیب، حتمى
simon pure
پاک و خالص، خالص، بى غل و غش، صحیح، راست حسینى TRUE
well advised
عاقلانه، درست، صحیح، از روى عقل و منطق
faithful
از روى وفادارى، وفاکارانه، صادقانه، از روى ایمان یا خلوص نیت ortho
grammatical
دستورى، صرف و نحوى، مطابق قواعد دستور