فرهنگ آریان‌پور

صحنه سازی

#۱۳۲٬۰۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

miseenscene

صحنه سازى، کارگردانى و تنظیم صحنه تئاتر، محیط کلى

۲

scenery

چشم انداز، منظره، صحنه سازى

۳

histrionics

نمایش، اجراء نمایش، ظاهرسازى، صحنه سازى

۴

show

(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات