فرهنگ آریانپور
صبر کردن
#۱۳۱٬۹۳۹
wait
صبر کردن، چشم به راه بودن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، معطل شدن، پیشخدمتى کردن
await
منتظر بودن، منتظر شدن، انتظار داشتن، ملازم کسى بودن، در کمین (کسى) نشستن
tarry
قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن
#۱۳۱٬۹۳۹
صبر کردن، چشم به راه بودن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، معطل شدن، پیشخدمتى کردن
منتظر بودن، منتظر شدن، انتظار داشتن، ملازم کسى بودن، در کمین (کسى) نشستن
قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن