فرهنگ آریان‌پور

صافکاری کردن

#۱۳۱٬۸۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

smooth

سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن

۲

smoothen

صاف شدن، نرم شدن، صاف و صیقلى شدن، صافکارى کردن، صاف کردن، رنده کردن