فرهنگ آریان‌پور

صافکاری‌ کردن

#۱۳۱٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

smooth

سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن

۲

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن