افزوده
#۱۳٬۱۷۳
addend
افزوده، مضاف، عدد مضاعف، عدد افزوده شده چاپ runin
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
additional
اضافى، افزوده
intercalary
اندر جاه، زائد، اضافى، افزوده، کبیسه، مندرج
up
بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)
more
بیشتر، زیادتر، بیش
super
اعلى، بسیار خوب، بزرگ اندازه، عالى، خوب پیشوندى است به معنى " مربوط به بالا " و " واقع در نوک چیزى " و " بالایى " و " فوق " و " برتر " و " ابر " و " مافوق " و " ارجح " و " بیشتر "
dopant
آلاینده
addition
افزایش، اضافه، لقب، متمم اسم، اسم اضافى، ضمیمه، (ریاضى) جمع (زدن)، (شیمى) ترکیب چند ماده با هم
accession
نزدیکى، ورود، دخول، پیشرفت، افزایش، نیل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت)، جلوس، (پزشکى) شیوع، بروز، (حقوق) تملک نما ى، شیى اضافه یا الحاق شده، نمائات (حیوان و درخت)، تابع وصول، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت بترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن ریاضی
supplement
مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد
supplementary
تکمیلى، اضافى، متمم، مکمل، پس آورده، هم آورده