شیب
#۱۳۰٬۹۳۷
dip
شیب، غوطه دادن، تعمید دادن، غوطه ور شدن، پایین آمدن، سرازیرى، جیب بر، فرو رفتگى، غسل
slope
شیب، سرازیرى، شیب دار، زمین سراشیب، سربالایى، کجى، انحراف، سراشیب کردن، سرازیر شدن
gradient
شیب، خیز، سطح شیب دار، در خور راه رفتن، شیب دار، سالک، افت حرارت، مدرج، متحرک
tilt
کجى، کج کردن کج شدن، کج شدن، یک ور شدن، کج کردن، دراهتزاز بودن، در نوسان بودن، شیب داشتن، مسابقه نیزه سوارى، شمشیر بازى سواره درقرون وسطى، زدوخورد، منازعه، برخورد، سرعت، شتاب، پرتاب، شیب، سرازیرى، تمایل، یک ورى بودن
talus
(زیست شناسى) توده سنگریزه در پاى صخره، شیب، رام شدنى، (کالبد شکافى) استخوان قاپ، مچ پا
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
glacis
سرازیرى ملایم، شیب، حصار یا مانع محافظ
incline
خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب
pendant
معلق، آویخته، لنگه، قرین، شیب، نامعلوم، بى تکلیف، ضمیمه شده، آویز شده، آویزه
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
shelving
تاقچه دار کردن، در قفسه گذاردن، قفسه دار کردن، کنار گذاردن، شیب دار کردن یاشدن، به بعد موکول کردن
declivity
سرازیرى، شیب
inclination
نهاد، سیرت، طبیعت، تمایل، شیب، انحراف
cant
اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته، زبان دزدها و کولى ها، طرزصحبت، زبان ویژه، مناجات، گوشه دار، وارونه کردن، ناگهان چرخانیدن یا چرخیدن، باناله سخن گفتن، بالهجه مخصوصى صحبت کردن، خبرچینى کردن، آواز خواندن، مناجات کردن
declension
صرف کلمات، عدم قبول چیزى به طور مودبانه
declination
میل، تمایل، دورى از محور اصلى