شیار دار کردن
#۱۳۰٬۸۹۵
rib
دنده، تکه گوشت دنده دار، دنده دار کردن، گوشت دنده، هر چیز شبیه دنده، پشت بند زدن، مرز گذاشتن، نهر کندن، شیار دار کردن
rut
مستى، شور، شهوت، فحلى، گشن آمدن، گرمى، مست شهوت شدن، شور پیدا کردن، فحل شدن، رد جاده، اثر، خط شیار، عادت، روش، شیار دار کردن، خط انداختن
ridge
برآمدگى، مرز، لبه، خط الراس، خرپشته، نوک، مرز بندى کردن، شیار دار کردن
groove
شیار، خیاره، خط، گودى، جدول، کانال، (علوم نظامى) خان تفنگ، (مجازى) کارجارى و یکنواخت، عادت زندگى، خط انداختن، شیار دار کردن
gutter
آب رو، فاضل آب، جوى، شیار دار کردن، آب رودار کردن، قطره قطره شدن
indenture
سند دو نسخه اى، دوتاسازى، دوبل کردن، قرارداد، سیاهه رسمى زدندانه گذارى، عهد نامه، کنترات به شاگردى گرفتن، با سند مقید کردن، با سند مقید شدن، با قرار داد استخدام کردن، شیار دار کردن، دندانه دار کردن
furrow
زمین یا مزرعه شخم زده، شیار، خط گود، شیاردار کردن، شیار زدن، شخم زدن
trench
چال، جان پناه، خندق، گودال، سنگر، استحکامات خندقى، شیار طولانى، کندن، خندق زدن