فرهنگ آریان‌پور

شوهر کردن

#۱۳۰٬۸۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

wed

(past: wedded, wed ; past participle: wedded, wed) ـ عروسى کردن با، بحباله نکاح در آوردن، (بزنى یا شوهرى) گرفتن

۲

marry

عروسى کردن (با)، ازدواج کردن، شوهر دادن

۳

match

تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت