فرهنگ آریان‌پور

شوند

#۱۳۰٬۷۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

tool

ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن

۲

lever

اهرم، دیلم، اهرم کردن، با اهرم بلند کردن، تبدیل به اهرم کردن، (در ترازو و غیره) شاهین، میله، میله اهرم، دسته

۳

organ

ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان

۴

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

۵

instrument

وسیله، آلت، اسباب، ادوات، سند instrument instrumentality