فرهنگ آریانپور
شور
#۱۳۰٬۵۳۶
briny
شور، مثل آب دریا، نمکین
excitement
شور، تهییج
rut
مستى، شور، شهوت، فحلى، گشن آمدن، گرمى، مست شهوت شدن، شور پیدا کردن، فحل شدن، رد جاده، اثر، خط شیار، عادت، روش، شیار دار کردن، خط انداختن
salty
نمکین، شور
saline
محلول نمک، درجه شورى، نمک دار، نمکین، شور
brinish
(briny =) ـ نمکین، شور
phrensy
(frenzy =) ـ دیوانگى، شور
rapture
از خود بیخودى، شعف و خلسه روحانى، حالت جذب و انجذاب، وجد روحانى، ربایش، جذبه، شور، به وجد آوردن، از خود بیخود کردن، خلسه
sensation
احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر chevre
deliberation
سنجش، بررسى، اندیشه، تامل، فرصت، شور
pep
حال، نیرو، بشاشت، چالاکى، نیرو دادن
bang
بستن، محکم زدن، چترى بریدن (گیسو) ـ صداى بلند یا محکم، چتر زلف
throe
تیر کشیدن (در د)، زایمان، رنج، گیرودار
lather
کف صابون، کف یا عرق اسب، صابون زدن، کف به دهان آوردن، هیجان بحران و غیره