فرهنگ آریان‌پور

شوخی

#۱۳۰٬۴۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

bon mot

شوخى، بذله، لطیفه

۲

bob

فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ

۳

jape

فریب، لطیفه، گول، شوخى، دست انداختن شخص، طعنه، فریب دادن، لطیفه زدن، مسخره کردن، گمراه کردن، جماع کردن

۴

jest

لطیفه، بذله، شوخى، بذله گویى، خوش طبعى، طعنه، گوشه، کنایه، عمل، کردار، طعنه زدن، تمسخر کردن، استهزاء کردن، به بازى گرفتن، شوخى کردن، مزاح گفتن

۵

lark

خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن

۶

humor

(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه

۷

curvet

خوشى، شادى، وجد، شوخى، جست و خیز

۸

gag

دهان بند بستن، پوزه بند بستن، محدود کردن، مانع فراهم کردن براى، شیرین کارى، قصه یا عمل خنده آور، (پزشکى) دهان باز کن

۹

quip

کنایه، گوشه، مزه ریختن، طعنه، بذله، طنز، لطیفه، طعنه زدن، ایهام گفتن

۱۰

crack

کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن

۱۱

spoof

حقه بازى کردن، کلاهبردارى، مسخره، دست انداختن

۱۲

story

حکایت، داستان، نقل، روایت، گزارش، شرح، طبقه، اشکوب، داستان گفتن، به صورت داستان در آوردن

۱۳

jollity

خوشى، عیشى، کیف، عیاشى، زیور

۱۴

jocularity

شوخ، خوش مزگى، طرب

۱۵

monkeyshines

حقه، حیله، بامبول (prank) خودمانی‌