شهرت
#۱۳۰٬۲۴۶
fame
شهرت، نام، آوازه، مشهور کردن
celebrity
شهرت، شخص نامدار
reputation
شهرت، اعتبار، آبرو، خوشنامى، اشتهار، آوازه
odour
(odor =) ـ بو، رایحه، عطر، عطر و بوى، طعم، شهرت
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
esteem
قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم
report
گزارش، گزارش دادن، شهرت، انتشار، صدا
emprise
اقدام، عمل متهورانه و ابتکارى، شهرت، تقریر، عهده دار شدن
estimate
تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن
attribute
صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ
grapevine
(گیاه شناسى) درخت انگور، تاک، مو، شایعه، شهرت
notability
برجستگى، اهمیت، شهرت
name
یعنى، به نام، با ذکر نام، براى مثال
eclat
روشنى خیره کننده، درخشش، افتضاح، سر و صدا زیاد
honor
(honour =) ـ احترام، عزت، افتخار، شرف، شرافت، آبرو، ناموس، عفت، نجابت، تشریفات (در دانشگاه) امتیاز ویژه، (در خطاب) جناب، حضرت، احترام کردن به، محترم شمردن، امتیاز تحصیلى آوردن، شاگر اول شدن
luster
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
dignity
بزرگى، جاه، شان، مقام، رتبه، وقار