فرهنگ آریانپور
شناوری
#۱۲۹٬۹۸۷
flotation
شناورى، شناور سازى، راه اندازى، دایرسازى، به جریان اندازى
swim
(past: swam ; past participle: swum) ـ شنا کردن، شناور شدن، شنا، شناورى
buoyancy
رانش، شناورى، سبکى، شادابى روح، خاصیت شناورى
floatage
(flotage =) ـ شناورى
natation
فن شنا، شناورى، شناگرى
floatation
(flotation =) ـ شناورى
floating
جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float
suspension
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش