فرهنگ آریان‌پور

شناوری

#۱۲۹٬۹۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

flotation

شناورى، شناور سازى، راه اندازى، دایرسازى، به جریان اندازى

۲

swim

(past: swam ; past participle: swum) ـ شنا کردن، شناور شدن، شنا، شناورى

۳

buoyancy

رانش، شناورى، سبکى، شادابى روح، خاصیت شناورى

۴

floatage

(flotage =) ـ شناورى

۵

natation

فن شنا، شناورى، شناگرى

۶

floatation

(flotation =) ـ شناورى

۷

floating

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن float

۸

suspension

توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بى تکلیفى، آویزان، آویزانى، اندروا، آونگان، اندروایى، آویزش