فرهنگ آریان‌پور

شناور بودن

#۱۲۹٬۹۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

float

جسم شناور بر روى آب، سوهان پهن، بستنى مخلوط با شربت و غیره، شناور شدن، روى آب ایستادن، سوهان زدن، شناور بودن، شناور ساختن

۲

swim

(past: swam ; past participle: swum) ـ شنا کردن، شناور شدن، شنا، شناورى