فرهنگ آریانپور
شناور - جسم -
#۱۲۹٬۹۶۲
buoy
رهنماى شناور، گویچه روآبى، جسم شناور، روى آب نگاه داشتن، شناور ساختن
drift
توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى
floater
جسم شناور، گواهى نامه سهام دولتى یا راه آهن (که به جاى وثیقه به کار مى رود، کسى که درچند محل به نحو غیر قانونى راى بدهد