فرهنگ آریان‌پور

شناور - جسم -

#۱۲۹٬۹۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

buoy

رهنماى شناور، گویچه روآبى، جسم شناور، روى آب نگاه داشتن، شناور ساختن

۲

drift

توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى

۳

floater

جسم شناور، گواهى نامه سهام دولتى یا راه آهن (که به جاى وثیقه به کار مى رود، کسى که درچند محل به نحو غیر قانونى راى بدهد