فرهنگ آریانپور
افراط کردن
#۱۲٬۹۸۵
indulge
مخالفت نکردن، مخالف نبودن، رها ساختن، افراط کردن (در استعمال مشروبات و غیره)، زیاده روى کردن، شوخى کردن، دل کسى را به دست آوردن، نرنجاندن
overdo
(past: overdid ; past participle: overdone) ـ بیش از حد انجام دادن، بحد افراط رساندن
wallow
غلتیدن، در گل و لاى غوطه خوردن