فرهنگ آریان‌پور

افراشتن

#۱۲٬۹۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

fly

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ

۲

rear

پروردن، تربیت کردن، بلند کردن، افراشتن، نمودار شدن، عقب، پشت، دنبال

۳

hoist

بالا بردن، بلند کردن، بر افراشتن، عمل بالا بردن، عمل کشیدن، مقدار کشش

۴

erect

عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن

۵

unfurl

گشودن، افراشتن (پرچم)، بادبان گستردن

۶

elevate

بلند کردن، بالا بردن، ترفیع دادن، عالى کردن، نشاط دادن، افراشتن

۷

lift

بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر

۸

uprear

بلند شدن، بالا بردن، نصب کردن

۹

upraise

بلند کردن، بالا بردن