فرهنگ آریانپور
شمع
#۱۲۹٬۵۳۵
taper
شمع مومى، باریک شونده، نوک تیز، باریک شدن، مخروطى شدن
buttress
شمع پشتیبان دیوار، حایل، نگهدار، پایه، شمع زدن، محکم بستن، داراى شمع یا حایل
prop
حایل، نگهدار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگهداشتن، پشتیبانى کردن، حایل کردن یا شدن
candle
(candling =) ـ شمع، شمع ساختن
stanchion
پایه، تیر، میل، شمع، حایل، نگهدار، سایبان یا چادر جلو مغازه، مهار یا محدود کردن، تیر دار کردن
spark plug
(مکانیک) شمع (مولد جرقه موتور)، آغاز کردن، بانى شدن
strut
خرامیدن، خرامش، قدم زنى با تبختر
truss
چوب بست زدن، پایه زدن، بستن، به سیخ کشیدن، به دار آویختن، جفت کردن، گره زدن، دسته کردن، متمسک شدن، کوک زن، به هم بستن، بادبان را جمع کردن، بار سفر بستن، به دار آویخته شدن، خرپا، شکم بند، بقچه، انبان، فتق بند
underpinning
پى بندى کردن، پى سنگى درزیر دیوار قرار دادن، پشتیبانى یا تایید کردن