فرهنگ آریان‌پور

شلیک کردن

#۱۲۹٬۲۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sally

یورش، حمله، حرکت سریع، شلیک، یورش آوردن، شلیک کردن، حمله ور شدن، جواب سریع و زیرکانه

۲

salvo

شلیک توپ براى اداى احترام، توپ سلام، اظهار احساسات شدید، شلیک کردن

۳

volley

شلیک، تیرباران، شلیک به طور دسته جمعى، شلیک کردن، به صورت شلیک در کردن، رگبار

۴

run up

بسرعت خرج و تلف کردن، شلیک کردن، رسیدن

۵

plug

توپى، سوراخ گیره، در، سر، قاش، قاچ، دوشاخه کلید اتصال، سربطرى، توپى گذاشتن (در)، بستن، درچیزى را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن، برق وصل کردن، دو شاخه

۶

fire

آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن

۷

discharge

تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده