فرهنگ آریان‌پور

شلوغ کردن

#۱۲۹٬۱۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۲

bustle

شلوغى، هایهو، جنبش، تقلا، کوشش، شلوغ کردن، تقلا یا کشمکش کردن

۳

brattle

صداى پچ پچ و به هم خوردن بشقاب، شلوغ کردن، تاخت، چهار نعل، پچ پچ، تق تق

۴

overset

واژگون ساختن، بر هم زدن، سرنگون کردن، زینت دادن، زیاد بار کردن، شلوغ کردن، واژگونى