فرهنگ آریان‌پور

شلوغ

#۱۲۹٬۱۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

olio

شلوغ، درهم و بر هم، مخلوط، چیز درهم ریخته

۲

fraise

شلوغ، و لوله، چاپلوسى، چاپلوسى کردن، ریشخند کردن، گشادتر کردن سوراخ، اره مدور، نرده دار کردن، دهانه چیزى را گشادتر کردن

۳

unquiet

شلوغ، پر سر و صدا

۴

busy

مشغول، دست به کار، شلوغ، مشغول کردن، اشغال

۵

noise

خش، اختلال، پارازیت، سر و صدا، صدا، شلوغ، قیل و قال، طنین، صدا راه انداختن، شایعه و تهمت

۶

tumult

هنگامه، همهمه، غوغا، شلوغ، جنجال، آشوب، التهاب، اغتشاش کردن، جنجال راه انداختن

۷

disorderly

بى نظم، بى ترتیب، نامنظم، مختل، شلوغ، ناامن

۸

hullabaloo

غریو، هیاهو، خروش، همهمه، شلوغ، آشفتگى

۹

tumultuous

پر همهمه، پر آشوب، شلوغ، به هم ریخته، بى نظم

۱۰

chockablock

به هم متصل و پیوسته، شلوغ، کیپ

۱۱

pall mall

چوگان مخصوص بازى پال مال، شلوغ

۱۲

hubble bubble

غلیان، قلیان، شلوغ

۱۳

cramped

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن cramp

۱۴

crowded

شلوق، پرچمعیت