فرهنگ آریان‌پور

شکنج

#۱۲۸٬۸۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

labyrinth

شکنج، لابیرنت، دخمه پرپیچ و خم، ماز، پلکان مارپیچ، (مجازى) پیچیدگى، چیز بغرنج

۲

contortion

از شکل اندازى، کج کردن، شکنج

۳

folds

تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن fold