فرهنگ آریان‌پور

افتاده - دور -

#۱۲٬۸۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۲

faraway

خیلى دور، دور افتاده، پرت، پریشان

۳

outland

زمین هاى خارج از محوطه ملک، دور افتاده

۴

recluse

دور افتاده، تنها، منزوى، گوشه نشین

۵

outlying

دور افتاده، دور از مرکز

۶

straggly

(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده

۷

unfrequented

بدون آمد و رفت، دور افتاده، تکرار نشدنى، غیر مکرر

۸

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده