فرهنگ آریان‌پور

افتاده

#۱۲٬۸۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fallen

افتاده

۲

low

خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست

۳

down

پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط down ـ (48)

۴

meek

فروتن، افتاده، بردبار، حلیم، با حوصله، ملایم، بیروح، خونسرد، مهربان، نجیب، رام

۵

lowly

(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low

۶

modest

باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم

۷

elliptic

بیضى، (دستور زبان) افتاده، محذوف

۸

elliptical

بیضى، افتاده، محذوف، مقدر، مستتر، کوتاه

۹

unassuming

فروتن، بى ادعا، افتاده، بى تصنع، بى تکلف، ساده

۱۰

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۱۱

humble

زبون، فروتن، متواضع، محقر، پست، بدون ارتفاع، پست کردن، فروتنى کردن، شکسته نفسى کردن

۱۲

simple

ساده، بسیط، بى تکلف، ساده دل، خام، ناآزموده، نادان، ساده کردن

۱۳

flagging

پرچم، بیرق، علم، دم انبوه و پشمالوى سگ، زنبق، برگ شمشیرى، سنگ فرش، جاده سنگ فرش، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، سنگفرش کردن، پایین افتادن، سست شدن، از پا افتادن، پژمرده کردن flag