افتاده
#۱۲٬۸۷۸
fallen
افتاده
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست
down
پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط down ـ (48)
meek
فروتن، افتاده، بردبار، حلیم، با حوصله، ملایم، بیروح، خونسرد، مهربان، نجیب، رام
lowly
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
modest
باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم
elliptic
بیضى، (دستور زبان) افتاده، محذوف
elliptical
بیضى، افتاده، محذوف، مقدر، مستتر، کوتاه
unassuming
فروتن، بى ادعا، افتاده، بى تصنع، بى تکلف، ساده
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
humble
زبون، فروتن، متواضع، محقر، پست، بدون ارتفاع، پست کردن، فروتنى کردن، شکسته نفسى کردن
simple
ساده، بسیط، بى تکلف، ساده دل، خام، ناآزموده، نادان، ساده کردن
flagging
پرچم، بیرق، علم، دم انبوه و پشمالوى سگ، زنبق، برگ شمشیرى، سنگ فرش، جاده سنگ فرش، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، سنگفرش کردن، پایین افتادن، سست شدن، از پا افتادن، پژمرده کردن flag