فرهنگ آریان‌پور

شکل دادن

#۱۲۸٬۵۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

tool

ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن

۲

model

نمونه، مدل، مدل سازى، سرمشق، قالب، طرح، نقشه، طرح ریختن، ساختن، شکل دادن، مطابق مدل معینى در آوردن، نمونه قرار دادن

۳

shape

شکل، صورت، قواره، ریخت، اندام، تجسم، شکل دادن به، سرشتن، شکل دادن

۴

crystalize

(crystallize =) ـ متبلور کردن، متشکل کردن، شکل دادن

۵

crystallize

(crystalize =) ـ متبلور کردن، متشکل کردن، شکل دادن

۶

jell

لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن

۷

mold

قارچ انگلى گیاهان، کپک قارچى، کپرک، کپرک زدن، قالب، کالبد، با قالب به شکل درآوردن