فرهنگ آریان‌پور

شکل انداختن - از -

#۱۲۸٬۵۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۲

deface

بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن

۳

deform

زشت کردن، کج و معوج کردن، بدشکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن

۴

contort

از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن

۵

disfigure

از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن

۶

disfeature

صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن