شکل
#۱۲۸٬۴۹۹
shape
شکل، صورت، قواره، ریخت، اندام، تجسم، شکل دادن به، سرشتن، شکل دادن
figure
شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر
hue
چرده، رنگ، شکل، تصویر، ظاهر، نما، صورت، هیئت، منظر
form
ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
facet
صورت کوچک، سطوح کوچک جواهر و سنگ هاى قیمتى، تراش، شکل، منظر، بند، مفصل
schema
الگو، مدل، طرح، خلاصه، نمودار، شکل، نونه، صفت
taille
فرم، شکل، شکل و ساخت مجسمه (خیاطى)، کمر، شکل و دوخت کمر
gravure
گراور، شکل، حکاکى
fashion
روش، سبک، طرز، اسلوب، مد، ساختن، درست کردن، به شکل در آوردن
likeness
شباهت، همانندى، شکل، شبیه، پیکر، تصویر
vignette
عکس، تصویر، شکل
formation
آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن
decussation
تقاطع، شکل (ضربدر)
configuration
پیکر بندى، هیئت، ترتیب، شکل، قواره، وضعیت یا موقعیت
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
guise
ظاهر، ماسک، تغییر قیافه، لباس مبدل