فرهنگ آریانپور
شکسته
#۱۲۸٬۴۷۴
fracted
شکسته، منکسر
zigzag
جناغى، منشارى، شکسته، کج و معوج، داراى پیچ و خم کردن، منکسر کردن
cursive
پیوسته، روان، خط شکسته
doddered
بى شاخه، (مجازى) شکسته، سست، علیل
fragmental
(fragmentary =) ـ پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، ناقص
fragmentary
(fragmental =) ـ پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، ناقص
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break
busted
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن bust