فرهنگ آریان‌پور

شکستن - درهم -

#۱۲۸٬۴۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

crash

خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط

۲

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن

۳

smash

تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن

۴

scrunch

صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن

۵

vanquish

درهم شکستن، پیروز شدن بر، شکست دادن، مغلوب ساختن

۶

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن

۷

break down

سقوط ناگهانى، درهم شکننده، فرو ریختن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تجزیه کردن، طبقه بندى کردن، تقسیم بندى کردن