فرهنگ آریان‌پور

افتادن - اتفاق -

#۱۲٬۸۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

hap

اتفاق، قضا، روى دادن، اتفاق افتادن

۲

give

(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن

۳

befall

(past: befell ; past participle: befallen) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن

۴

betide

روى دادن، اتفاق افتادن

۵

chance

بخت، تصادف، شانس، فرصت، مجال، اتفاقى، اتفاق افتادن

۶

fortune

بحث و اقبال، طالع، خوش بختى، شانس، مال، دارایى، ثروت، اتفاق افتادن، مقدر کردن

۷

bechance

(befall =) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن

۸

fall out

اتفاق افتادن، رخ دادن، مشاجره داشتن، ذرات رادیواکتیوى که از جو بزمین مى ریزد، باران رادیواکتیو

۹

come about

اتفاق افتادن، به انجام رسیدن

۱۰

come to pass

اتفاق افتادن، رخ دادن