فرهنگ آریان‌پور

شکستن

#۱۲۸٬۴۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

infract

شکستن، خرد کردن، نقض کردن، تخلف کردن

۲

pip

انواع امراض مختلفى که سابقا آنها را کوفت، سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه، (در مورد جوجه) سراز تخم درآوردن، (در مورد تخم) شکستن، شکستن و باز شدن، دانه یا تخم میوه هایى مثل سیب

۳

chop

ریز ریز کردن، بریدن، جدا کردن، شکستن

۴

knap

ضربه محکم و ناگهانى، ضربه زدن، شکستن نوک، قله، بالاى تپه، پشته

۵

nick

شکستگى، شکاف، دندانه، موقع بحرانى، سر بزنگاه، دندانه دندانه کردن، شکستن

۶

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۷

smite

(past: smote ; past participle: smitten) ـ زدن، شکست دادن، خرد کردن، شکستن، کشتن، ذلیل کردن، کوبیدن

۸

cleave

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۹

crackle

صداى ترق و تروق، صداى انفجار پى در پى، صداى انفجار و شکستگى تولید کردن، شکستن

۱۰

deflect

کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن

۱۱

disobey

نافرمانى کردن، سرپیچى کردن، اطاعت نکردن، نقص کردن، شکستن

۱۲

refract

منکسر کردن، بر گرداندن، شکستن، انکسار

۱۳

shatter

خرد کردن، داغان کردن، شکستن، (در جمع) قطعات شکسته

۱۴

fraction

کسر، شکستن، شکستگى، ترک خوردگى، شکاف، برخه، کسر (کسور)، بخش قسمت، تبدیل به کسر متعارفى کردن، به قسمت هاى کوچک تقسیم کردن

۱۵

infraction

نقش، تخلف، شکستن

۱۶

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن