فرهنگ آریان‌پور

شکست‌ کامل

#۱۲۸٬۴۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

bomb

بمب، نارنجک، بمباران کردن، (نفت) مخزن bomb خودمانی‌

۲

washout

آب بردگى

۳

smashup

کاملاً خرد شده، نابودى، تصادم

۴

checkmate

شهمات کردن، مات کردن، (مجازى) شکست دادن