فرهنگ آریان‌پور

شکست دادن

#۱۲۸٬۳۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

defeat

شکست دادن، هزیمت، مغلوب ساختن، شکست، از شکل افتاده گى، بى قوارگى

۲

drub

زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن

۳

floor

کف اتاق، کف زمین، بستر (دره و غیره)، بزمین زدن، شکست دادن، کف سازى کردن، کف، اشکوب، طبقه

۴

crush

فشردن، چلاندن، له شدن، خردشدن، با صدا شکستن، (مجازى) شکست دادن، پیروز شدن بر

۵

outdo

(past: outdid ; past participle: outdone) ـ بهتر از دیگرى انجام دادن، شکست دادن

۶

skunk

(جانور شناسى) راسوى متعفن آمریکایى، آدم بد رفتاریا پست، شکست دادن، فریفتن

۷

smite

(past: smote ; past participle: smitten) ـ زدن، شکست دادن، خرد کردن، شکستن، کشتن، ذلیل کردن، کوبیدن

۸

worst

(صفت عالى bad)، بدترین، بدتر از همه امتیاز آوردن (در مسابقه)، شکست دادن، وخیم شدن

۹

vanquish

درهم شکستن، پیروز شدن بر، شکست دادن، مغلوب ساختن

۱۰

checkmate

شهمات کردن، مات کردن، (مجازى) شکست دادن

۱۱

beat

(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش

۱۲

best

(صفت عالى good)، بهترین، نیکوترین، خوبترین، شایسته ترین، پیشترین، بزرگترین، عظیم ترین، برترى جستن، سبقت گرفتن، به بهترین وجه، به نیکوترین روش، بهترین کار (صفت عالى well) ـ

۱۳

down

پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط down ـ (48)

۱۴

lose

(past: lost ; past participle: lost) ـ گم کردن، مفقود کردن، تلف کردن، از دست دادن، زیان کردن، منقضى شدن، باختن (در قمار و غیره)، شکست خوردن

۱۵

maul

چکش چوبى، تخماق، چماق، گرز، توپوز، ضربت سنگین، با چکش زدن یا کوبیدن، خرد کردن، له کردن، صدمه زدن

۱۶

conquer

پیروزى یافتن بر، فتح کردن، تسخیر کردن