شکست
#۱۲۸٬۳۷۳
flunk
شکست، (زبان عامیانه، آمریکایى) شکست خوردن (در امتحانات)، چیدن، موجب شکست شدن
defeat
شکست دادن، هزیمت، مغلوب ساختن، شکست، از شکل افتاده گى، بى قوارگى
defeature
شکست، از شکل افتاده گى، بى قوارگى
refraction
شکست، انکسار، تجزیه، انحراف، تخفیف
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
fizzle
فش فش، زرزر، وزوز (صداى هیزم تر هنگام سوختن)، کوشش مذبوحانه، شکست، زه زدن
plumper
پستان مصنوعى، فربه کننده، دروغ محض، دروغ صرف، سقوط، شکست
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
breakage
شکستنى، شکست
fracture
شکستگى، انکسار، شکست، ترک، شکاف، شکستن، شکافتن، گسیختن، شکستگى (استخوان)
unsuccess
(unsuccessful =) ـ شکست، عدم موفقیت، ناموفق
defeasance
باطل سازى، ابطال، القاء، (حقوق) بطلان، شرط بطلان یا القاء، شکست
deflection
انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش، انکسار، شکست
unsuccessful
(unsuccess =) ـ شکست، عدم موفقیت، ناموفق
set back
مانع، شکست، تنزل، معکوس، پس زدن، عقب کشیدن
licking
لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن lick