شکایت
#۱۲۸٬۳۱۳
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
complaint
شکایت، دادخواهى
moan
ناله، زارى، شکایت، زارى کردن
beef
گوشت گاو، پروارى کردن و ذبح کردن، شکوه و شکایت کردن، تقویت کردن
murmur
زمزمه، سخن نرم، شکایت، شایعات، زمزمه کردن
rumble
صداى ریز و سنگین درآوردن، غریدن، چیز پر سر و صدا، شکایت، چغلى، غرولند
protest
اعتراض، پروتست، واخواست رسمى، شکایت، واخواست کردن، اعتراض کردن
discontent
نارضایتى، ناخشنودى، گله، شکایت، ناخشنود کردن
denunciation
بدگویى، عیبجویى، اتهام، شکایت، چغلى
kick
لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى kick حقوق
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
mutter
من من، غرغر، لند لند، سخن زیر لب، من من کردن، جویده سخن گفتن، غرغر کردن
plaint
شکوه، زارى، تظلم
grumble
ژکیدن، لندلند، غرغر کردن، گله کردن، ناله، گله
prosecution
(prosecutor =) ـ تعقیب قانونى، پیگرد، پیگرد کننده، تعقیب کننده