فرهنگ آریان‌پور

شکافتن

#۱۲۸٬۲۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

rive

شکافتن، جدا کردن، ترکیدن

۲

fission

شکافتن، انشقاق، شکستن هسته اتمى

۳

rift

خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن

۴

slat

تخته باریک، لوحه سنگ باریک، توفال، سراشیبى یا نماى بام، میله، چوب مداد، میله پشت صندلى، کفل، دنده ها، توفالى، باریک، میله میله، زدن، پرتاب شدن، شکافتن، ضربه شدید

۵

slit

(past: slit ; past participle: slit) ـ چاک، شکاف، درز، چاک دادن، شکافتن، دریدن

۶

chink

شکاف، رخنه، شکافتن، درزپیدا کردن، درز گرفتن، صداى به هم خوردن فلز، جرنگ جرنگ

۷

split

(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک

۸

wedge

گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن

۹

cleave

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۰

hackle

شانه مخصوص شانه کردن لیف هاى کتان و ابریشم، کتان زن، حشره پردار، شانه کردن، از هم باز کردن، شکافتن، متلاشى کردن

۱۱

dispart

جدا کردن، شکافتن، منقسم کردن، جداشدن، تقسیم شدن، هدف گیرى کردن (تفنگ)

۱۲

fissure

شکاف، چاک، شقاق، گودى، شکافتن

۱۳

excision

قطع، برش، شکافتن

۱۴

fracture

شکستگى، انکسار، شکست، ترک، شکاف، شکستن، شکافتن، گسیختن، شکستگى (استخوان)

۱۵

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۱۶

incise

بریدن، کندن، چاک دادن، شکاف دادن، حجارى کردن

۱۷

rupture

گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى