فرهنگ آریانپور
شکاف دادن
#۱۲۸٬۲۳۲
chap
معامله کردن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکى زدن پوست، زدن، مشترى، مرد، جوانک، شکاف، ترک، فک
shear
(past: sheared ; past participle: shorn, sheared) ـ چیدن مو، چیدن پشم گوسفند و غیره، بریدن، شکاف دادن، قیچى کردن، اسباب برش قیچى، ماشین برش
slash
شکاف، ضربه سریع، چاک لباس، برش، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، بریده بریده کردن، تخفیف زیاد دادن، خیلى کم کردن، نشان ممیز
incise
بریدن، کندن، چاک دادن، شکاف دادن، حجارى کردن
snip
چیدن، زدن، قیچى کردن، پشم چیدن، بسرعت قاپیدن، کش رفتن، قطعه، برش، آدم احمق، ته سیگار، آدم کوچک یابى اهمیت