شکاف
#۱۲۸٬۲۱۵
gap
شکاف، رخنه، درز، دهنه، جاى باز، وقفه، اختلاف زیاد، شکافدار کردن
chasm
شکاف، وقفه، (مجازى) فرق بسیار، پرتگاه عظیم
chink
شکاف، رخنه، شکافتن، درزپیدا کردن، درز گرفتن، صداى به هم خوردن فلز، جرنگ جرنگ
fisure
شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن
fissure
شکاف، چاک، شقاق، گودى، شکافتن
incision
شکاف، برش، چاک
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
chap
معامله کردن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکى زدن پوست، زدن، مشترى، مرد، جوانک، شکاف، ترک، فک
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
chine
مهره استخوان پشت جانوران، گوشت مازه، (زبان عامیانه، انگلیس) دره تنگ و باریک، شکاف، درز، شیار آبى که در اثر حرکت کشتى ایجاد مى شود، پشت کسى را شکستن، دندانه دار کردن
cleft
(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول
crack
کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن
hiatus
وقفه، شکاف، فاصله، التقاى دو حرف با صدا
crevice
درز، شکاف
fraction
کسر، شکستن، شکستگى، ترک خوردگى، شکاف، برخه، کسر (کسور)، بخش قسمت، تبدیل به کسر متعارفى کردن، به قسمت هاى کوچک تقسیم کردن
fracture
شکستگى، انکسار، شکست، ترک، شکاف، شکستن، شکافتن، گسیختن، شکستگى (استخوان)