فرهنگ آریان‌پور

شکاف

#۱۲۸٬۲۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

gap

شکاف، رخنه، درز، دهنه، جاى باز، وقفه، اختلاف زیاد، شکافدار کردن

۲

chasm

شکاف، وقفه، (مجازى) فرق بسیار، پرتگاه عظیم

۳

chink

شکاف، رخنه، شکافتن، درزپیدا کردن، درز گرفتن، صداى به هم خوردن فلز، جرنگ جرنگ

۴

fisure

شکاف، چاک، ترک، درز، شکافدار کردن

۵

fissure

شکاف، چاک، شقاق، گودى، شکافتن

۶

incision

شکاف، برش، چاک

۷

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۸

chap

معامله کردن، انتخاب کردن، شکاف دادن، ترکاندن، خشکى زدن پوست، زدن، مشترى، مرد، جوانک، شکاف، ترک، فک

۹

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۱۰

chine

مهره استخوان پشت جانوران، گوشت مازه، (زبان عامیانه، انگلیس) دره تنگ و باریک، شکاف، درز، شیار آبى که در اثر حرکت کشتى ایجاد مى شود، پشت کسى را شکستن، دندانه دار کردن

۱۱

cleft

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۲

crack

کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن

۱۳

hiatus

وقفه، شکاف، فاصله، التقاى دو حرف با صدا

۱۴

crevice

درز، شکاف

۱۵

fraction

کسر، شکستن، شکستگى، ترک خوردگى، شکاف، برخه، کسر (کسور)، بخش قسمت، تبدیل به کسر متعارفى کردن، به قسمت هاى کوچک تقسیم کردن

۱۶

fracture

شکستگى، انکسار، شکست، ترک، شکاف، شکستن، شکافتن، گسیختن، شکستگى (استخوان)