شکار
#۱۲۸٬۱۴۱
hunt
شکار کردن، صید کردن، جستجو کردن در، تفحص کردن، شکار، جستجو، نخجیر
prey
شکار، نخجیر، صید، طعمه، قربانى، دستخوش، صید کردن، دستخوش ساختن، طعمه کردن
hunting
شکار کردن، صید کردن، جستجو کردن در، تفحص کردن، شکار، جستجو، نخجیر hunt
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال
hank
کلاف، حلقه، قرقره، ماسوره، کلافه، نفوذ، تاثیر، قلاب، عادت، زشت، شکار، طعمه شکار، کلاف کردن
chace
تعقیب کردن، دنبال کردن، شکار کردن، وادار به فرار کردن، تعقیب، مسابقه، شکار
chase
تعقیب کردن، دنبال کردن، شکار کردن، وادار به فرار کردن، تعقیب، مسابقه، شکار
ravin
(raven =) ـ صید، شکار، طعمه شکارى، چپاول
quarry
لاشه شکار، شکار، صید، توده انباشته، شیشه الماسى چهارگوش، آشکار کردن، معدن سنگ
victim
قربانى، طعمه، دستخوش، شکار، هدف، تلفات
predatin
صید، شکار، غارت
kill
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن kill shoot