فرهنگ آریانپور
شفاف
#۱۲۸٬۰۱۱
lucid
شفاف، روشن، واضح، درخشان، زلال، براق، سالم
pellucid
شفاف، حایل ماوراء، بلورین، روشن، سلیس
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن
sleek
نرم، براق، صیقلى، صاف، شفاف، چرب و نرم، صیقلى کردن، صاف کردن
crystal
بلور، شفاف، زلال، بلورى کردن، کریستال
hyaline
زجاجى، شیشه مانند، شفاف
elucidate
روشن کردن، توضیح دادن، شفاف، روشن
diaphanous
روشن، شفاف
translucid
فراتاب، شفاف کننده، روشن کننده زجاجى، شفاف
crystalline
بلورین، شفاف، متبلور، واضح
perspicuous
واضح، صریح، روشن، شفاف
transparent
پشت نما، شفاف، نور گذران، فرانما، پیدا، ناپیدا
transpicuous
فرا آشکار، شفاف، روشن، آشکار، واضح
limpid
زلال، صاف، ناب، روشن، خالص
glassy
شیشه اى، شیشه مانند، زجاجى، بى حالت، صاف، زلال
gossamer
بند شیطان، لعاب خورشید، لعاب عنکبوت، پارچه بسیار نازک، تنزیب، نازک، لطیف، سبک