شغل
#۱۲۷٬۹۷۳
metier
شغل، حرفه، کسب، رویه
job
کار، امر، سمت، شغل، ایوب، مقاطعه کارى کردن، دلالى کردن، کار شغل
post
پست، شغل، پست کردن، بدیوار زدن، چاپار، نامه رسان، پستچى، مجموعه پستى، بسته پستى، سیستم پستى، پستخانه، صندوق پست، تعجیل، عجله، ارسال سریع، تیر تلفن و غیره، تیردگل کشتى و امثال آن، پست نظامى، پاسگاه، مقام، مسئولیت، آگهى و اعلان کردن
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
trade
بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با
employ
استعمال کردن، به کار گماشتن، استخدام کردن، مشغول کردن، به کار گرفتن، شغل
office
دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار
career
دوره زندگى، دوره، مسیر، مقام یاشغل، حرفه collar_
position
موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه
occupation
اشغال، تصرف، حرفه، شغل، پیشه، مربوط به حرفه
profession
پیشه، حرفه، شغل، اقرار، اعتراف، حرفه یى، پیشگانى، پیشه کار
berth
خوابگاه کشتى، اتاق کشتى، لنگرگاه، پهلو گرفتن، موقعیت، جا
billet
اجازه نامه، ورقه جیره، یادداشت مختصر، پروانه، ورقه راى را ثبت کردن، اجازه نامه جا و خوراک صادر کردن
calling
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى call
business
تجارت، کار و کسب، سوداگرى، حرفه، دادوستد، کاسبى، بنگاه، موضوع
employment
به کارگیرى، کارگمارى، استخدام واژه هاى شامل